|
كاش آسمان حرف كوير را ميفهميد و اشك خود را نثار گونههاي كوير ميكرد.
كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعاها قبل از پايين آمدن دستها مستجاب ميشدند. كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شب آشناتر بود. كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغها را به دست خزان نميسپرد. كاش در قاموس غصهها شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نميشد. كاش مرگ معناي عاطفه را ميفهميد . كاش كاش كاش .... (دكتر شريعتي)
در آخرين سفر در آئينه بجز دو بيكرانه كران بجز زمين و آسمان چيزي نمانده است گم گشتهام كجا ... نديدهاي مرا؟؟؟
سخناني زيبا در باب عشق از جبران خليل جبران
عشق،همانگونه كه تاج بر سرتان ميگذارد به صلبتان ميكشد، همانگونه كه شما را ميپروراند،شاخ و برگتان را هرس ميكند، همانگونه كه از قامتتان بالا ميرود و نازكترين شاخه هايتان را كه در آفتاب ميلرزد نوازش ميكند به زمين فرو ميرود و ريشه هايتان را كه به خاك چسبيدهاند ميلرزاند. براي كسانيكه عاشقند، عشق براي هميشه بي كلام ميماند، اما براي كسانيكه عشق نميورزند عشق شوخي بيرحمانهاي بيش نيست. عشق، تنها آزادي در دنياست زيرا چنان روح را تعالي ميبخشد كه قوانين بشري و پديدههاي طبيعي نميتواند مسير آنرا تغيير دهد. خطاست اگر بينديشيم عشق حاصل مصاحبت درازمدت و با هم بودن مجدانه است، عشق ثمره خويشاوندي روحي است و اگر اين خويشاوندي در لحظهاي تحقق نيابد در طول ساليان دراز حتي نسلها هم تحقق نخواهد يافت. بگذاريد عشق دريايي مواج باشد در ميان روح شما. دلهاي خود را به يكديگر بدهيد اما نه براي نگه داشتن زيرا تنها دست زندگي شايسته است دلهاي شما را نگهدارد. در كنار يكديگر بايستيد اما نه بسيار نزديك به يكديگر زيرا ستونهاي معبد جداي از هم ميايستند و درخت بلوط و درخت سرو در سايه يكديگر نميبالند.
|
About![]()
من از نهايت شب حرف ميزنم
Home
|