سفر
در آخرين سفر
در آئينه بجز دو بيكرانه كران
بجز زمين و آسمان
چيزي نمانده است
گم گشتهام
كجا ...
نديدهاي مرا؟؟؟
+نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت23:50توسط مليكا | |
من از نهايت شب حرف ميزنم من از نهايت تاريكي و از نهايت شب حرف ميزنم اگر به خانه من امدي براي من اي مهربان چراغ بياورو يك دريچه كه از آن به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم
گنجينه اشعار فارسي حسين پناهي احمد شاملو نيلوفرانه استاد سنجرانی کتابلاگ خوابگرد داستان کوتاه - شعر رو نوشت هاي عباس معروفي قابیل (مجله داستان و شعر)