|
ای ستاره ی شب تاریک من ای نوری که سیاهی قلبم را زدودی و به نور عشق روشن نمودی روزی که چشمانم تو را دید، تنها روزی بود که حکمت دیدن را دریافتم و روزی که رفتی حکمت گریستن را اما ندیدی که چگونه بی تو اشکهایم می بارید و وقتی چهره ات را برگرداندی، مرا بی اشک دیدی و گمان بردی که من سنگم باشد که عاشقت باشم چرا که عاشقت هستم چه بی تو، چه با تو
|
About![]()
من از نهايت شب حرف ميزنم
Home
|